بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 119
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
صدق مىكند مثل : عالم ، فقير ، غنى ، ولى نعت مثل حال است كه نام باقى ندارد مثل عطسه و سرفه در حينى از اوقات مثلا اهل مقامات را مىتوان گفت كه اهل صفتاند ، و اهل حالات رانهء زيرا اهل نعتاند ولى هر دو از عوارض اين اشخاص در نظر مردم مخفى است در حق آن شخص وليّى كه حقتعالى غيرت كرده براى او بل اغناه حقيقة الغيرة عن العلم به بلكه بىنياز كرده است او را حقيقت غيرت از علم خلق به او ، يا از علم خود بر خود ، كه هر دو معنى صحيح است و در اينجا با لفظ ( ما غار ) ثبت كرده ، كه غالبا براى غير اهل عقل است نه لفظ « من » تا اشاره شود بر اينكه علم و عقل چنان شخصى مغلوب گشته و محو و فانى شده است . غيرة العارف على ربّه ان يكون لغيره غيرت عارف براى پروردگار خود از اين است كه حق براى غير او باشد يعنى غيرى هم به نظر عارف بيايد با حقّ و يا حجاب گردد ميان او و حقّ ، كه رقيب گردد حتى بر اضافهء ياء خصوصى در « لعنتى » كه براى شيطان است غيور است نه براى خود لفظ ، بلكه براى اختصاص مقالى اضافى . و على نفسه ان يكون عبد ربّه و غيرت او براى نفس خود از اينست كه نفس او عبد ربّ او باشد ، يعنى با نسبت عبوديّت كه من عبد حقّم بنظرش بيايد ، بلكه اين نفس مدّعى را از ريشه مىكند ، كه عبد واقعى روح و قلب است ، يعنى نفس منقلب و مبدّل بروح و قلب شده ، زيرا كه نفس هم از اغيار است در نظر اين شخص ، بلكه اعدا عدوّ و حجاب بزرك است اللّهمّ لا تحرمنا غيرة العارف على ربّه ضرورة تنفى القدرة غيرت عارف براى پروردگار خود ، ضرورتست ، يعنى عجز و ناچارى و ناگزيرى است كه بايد قدرت و هستى ، و ملاحظهء غير اينهمه را نفى كند كه سلب آثار وجود را ناگزير است و الّا حجابند براى او و غيرة الحقّ على العارف امضاء المراد بالقدرة غيرت حق براى عارف اجراى مراد خود است بسبب قدرت ، كه او را از همه خلق محجوب و مستور مىدارد ، زيرا كه رسوم و عادت آنها را بعارف مىدهد و مراد خود را كه نگاهدارى عارف است از شناختن خلق مر او را جارى مىكند بسبب قدرت خود ، و اين دربارهء جمعى از اوليا است كه در قباب عزت